موسوی: استاد رضایی شما در پست های قبلی گفتید که عالم ماده از تراکم انرژی است؛ رنگ و هیئت ماده نیز نوعی از بروز و تظاهر انرژی است و تمام چهار نیروی اصلی(گرانشی، الکترو مغناطیسی ،هسته ای قوی و ضعیف)از یک نیروی بنیادی سرچشمه می گیرد آیا این نیروی اصلی خداست آیا خدا از نور است کما اینکه قرآن نیز خدا را به نور توصیف فرموده است"الله نور السموات و الارض؛( سوره نور آیه 35) خداوند نور آسمانها و زمین است"؟دراینکه منشا و خالق همه پدیده های فیزیکی و متافیزیکی خداست هیچ بحثی نیست اما اینکه بگوئیم خداوند ماهیت نوری(فوتون ها) یا نیروی (بوزونها پایه نیروهای بنیادی)داشته و قابل مشاهده فیزیکی باشد معاذالله خداوند برتر از این توهم هاست کما اینکه در قسمت چهل و هفتم از دعای جوشن كبیر (كه مجموعهای از صفات خدا است) میخوانیم:
ای نور نورها، ای روشنی بخش روشناییها، ای آفریننده نور، ای تدبیر كننده نور، ای تقدیركننده نور، ای نور همه نورها، ای نور قبل از هر نور، ای نور بعد از هر نور، ای نوری كه برتر از هر نوری؛ و ای نوری كه همانندش نوری نیست". (1)
ابتدا باید معنای نور را ذكر كنیم، سپس ببینیم میتوان بر خدا نور اطلاق كرد؟
نور عبارت است از آن چه در ذات خود ظاهر و روشن باشد و از نظر آثار بیرونی هم روشن كننده غیر خود باشد.
این
مفهوم، مصادیق گوناگونی دارد كه در شدّت و ضعف، مراتب آن متفاوت میشود،
مثلاً میتوان بر خورشید اطلاق نور كرد و بر یك لامپ روشن نیز میتوان نور
گفت، زیرا هم خورشید و هم لامپ در ذات و گوهر خود، ظاهر و روشن بوده و
روشن كننده غیر نیز میباشد.
ناگفته
نماند هر چه در ذات خود ظاهر و روشن است و هر چیزی را ظاهر و روشن میکند،
هر چند مربوط به امری معنوی و آشکار نمودن یك حقیقت باشد، نور است و بر
آن نور اطلاق میشود، به همین دلیل گفته میشود: علم نور است، زیرا هم در
ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است كه میتوان بسیاری از راهها را
شناخت و مجهولات را كشف كرد. علم روشنگر است.
بنابراین، نباید پنداشت که
واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چیزى که داراى فوتونهاى به خصوصى است و
در علم فیزیک از کم و کیف آن بحث میشود، اطلاق می گردد، بلکه این تنها یکى
از مصادیق بارز و روشن این واژه است.
با
توجه به این توضیح، میتوان بر وجود و هستی نیز نور اطلاق كرد، زیرا وجود
در ذات خود امری ظاهر و روشن بوده و با تعلق وجود اشیاء، آنها نیز
روشنگری میكنند. اشیاء از عدم (كه تاریكی است) به صحنه هستی و وجود (كه
نور است) درمیآیند.
به هر حال نور هم بر نور حسی اطلاق میشود و هم بر نور فراحسی و چه بسا كه نور حسی از نور غیبی فروغ و نور میگیرد.
قرآن نیز خدا را به نور توصیف فرموده است"الله نور السموات و الارض؛( سوره نور آیه 35) خداوند نور آسمانها و زمین است".
اگر بخواهیم برای ذات پاك خدا، تمثیلی
از موجودات حسی جهان انتخاب كنیم، جز از واژه نور نمیتوان استفاده كرد،
زیرا خدایی كه پدید آورنده تمام جهان هستی است، روشنی بخش عالم آفرینش
است.
همه
موجودات به فرمان او زندهاند . همه مخلوقات بر سر سفره نعمت او هستند.
اگر لحظهای چشم لطف خود را از آنها بازگیرد، همگی در ظلمت فنا و نیستی
فرو میروند.
هر موجودی به هر نسبت بااو ارتباط دارد، به همان اندازه نورانیت و روشنایی كسب میكند.
قرآن
نور است، چون كلام او است و روشن كننده تاریكیها می باشد. آیین اسلام نور
است، چون آیین خدا است. پیامبران نورند، چون فرستادگان اویند. امامان
معصوم انوار الهی هستند، چون حافظان آیین او بعد از پیامبرانند و ...،
بنابر این خداوند نور آسمانها و زمین است.
اگر
نور را به معنای وسیع كلمه به كار ببریم، یعنی هر چیزی كه "ذاتش ظاهر و
آشكار باشد و ظاهر كننده غیر". در این صورت به كار بردن كلمه نور در ذات
پاك او، جنبه تشبیه هم نخواهد داشت، چرا كه چیزی در عالم خلقت از او
آشكارتر نیست و تمام آن چه غیر او است، از بركت وجود او آشكار است".
امام حسین در دعای عرفه میگوید:
آیا آشكارتر از تو چیزی وجود دارد كه از آن به تو برسم؟! تو كی پنهان
بودی تا تمنا كنم تو را و از چیزی غیر تو، به تو برسم؟! كی دور بودی تا
چیزی دیگر مرا به تو نزدیك کند.(2)
--------------------------------------------------------
1 . "یا
نور النور، یا منوِّر النور، یا خالق النور، یا مدبِّر النور، یا مقدِّر
النور، یا نور كلِِّ نور، یا نوراً قبل كل نور، یا نوراً بعد كل نور، یا
نوراً فوق كل نور، یا نوراً لیس كمثله نور" بحار الانوار ، ج 91، ص 390؛ ابراهیم بن علی عاملی كفعمی، البلد الامین، ص 406.
2 . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 95، ص 226؛ سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 349.