پی نوشت-----------------------------------
1.تو قرآن آیات زیادی وجود داره كه به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او
را بیان داشته ؛ مثلا درابعاد فردی آیه: "لیس للانسان الا ما سعی؛ برای
انسان چیزی جز حاصل سعی و تلاش او نیست".(نجم آیه 39)و در ابعاد اجتماعی
آیه: "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ
قومی را تغییر نمی دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند".(رعد آیه 11)
و استاد جعفر سبحانی،می فرمایند:خداوند در ازل عالم است كه انسان با اختیار
وآزادی خود كاری را انجام میدهد یا آن را ترك میكند.افزون بر این وجدان
آدمی می گوید كه انسان مختار است. همه ما وجداناً درمییابیم كه در كارها
مانند ماشین خودكار نیستم، كه بدون اختیار و تصمیم و اراده یك سلسله كارها
از ما صادر گردد، بلكه كاملاً محسوس است كه كارها با اختیار و آزادی خودمان
انجام میگیرد، نیز مكلف بودن دلیل آزادی انسان است.تكلیف كه اساس هر مكتب
دینی و اخلاقی بر آن استوار است، با جبر نمی سازد...(منشورجاوید، ج 4، ص
338).
2.به تعبیر قرآن هربرگی كه از درخت به زمین میافته، به علم و اراده الهی
است(انعام آیه 59)در پست "لا مؤثر فی الوجود الا الله"مفصلاتوضیح دادیم
:"اگه شمشیر برنده و آتش سوزاننده است و آب گیاهان را می رویانه؛ همه به
اراده و فرمان او است و خلاصه هر موجودی هر اثری داره، از ناحیه خداست ولی
این معنی هرگز حاكمیت اسباب و قانون علیت را نفی نمی كنه،چون خداوند خودش
خواسته كه همه كارها از طریق علل و اسبابش جاری بشه. موجودات عالم همان
طوری كه در ذات خود استقلال ندارند، در تأثیر هم استقلال ندارند،مثل لامپ
که اگه وصل به مرکز انرژی نباشه قدرت نور افشانی نداره در حقیقت، هیچ
موجودی تأثیر مستقل نداره، جز خدا".
3.استاد مرتضی مطهری می فر مایند:اندیشوران اسلامی بر این باورند كه كار
انسان مال او و در طول اراده و اختیار وی است. این سخن معروف بین اهل حكمت
است كه حدیث "لا جبرو لا تفویض بل أمرٌ بین الأمرین"(مرتضی مطهری،آشنایی
با علوم اسلامی،كلام عرفان ص 29)حد وسط هم اینکه انسان قدرت به انجام بعضی
کارها داره همون مثال مشهور ملاصدرا ما می تونیم یه پا مونو بالا نگه
داریم وبایستیم ولی اگه هر دوتارو برداریم زمین می خوریم.
4.استاد مرتضی مطهری می فر مایند:قانون علیّت از پایه های فلسفه است به
عقیده فلاسفه قانون علیّت یكی از اركان عمومی در فلسفه است .در بحث علیت و
معلولیت باید بین علّت و معلول , سنخیّت وجود داشته باشد; یعنی این طور
نیست كه از هرعلتی به هر معلولی برسیم , مثلاً آب علّت و تری و خنگی معلول
است . بین این معلول و آن علت سنخیّت هست , اما نمی شود آب علّت سوزاندن
بشود.مطلب دیگر در بحث علیت و معلولیت این است كه اگر علّت موجود شد و
مانعی در كار نبود, حتماً, معلول انجام می گیرد. به این مطلب(قانون جبر
علّى و معلولى ) می گویند, مثلاً اگر نمك علّت شور می باشد, نمی شود در
چیزی نمك ریخت و آن چیز شور نشود.آتش اگر مانعی در كار نباشد, حتماً می
سوزاند و حرارت ایجاد می كند(مجموعه آثار شهید مطهری , ج 6 ص 643ـ 655).
در سوره طلاق آیه 3 آمده: "قد جعل الله لكل شیء قدراً؛ خدا برای هر چیز
مقدار و اندازهای قرار داده" در سوره حجر آیه 12 میخوانیم: "و ان من شیء
الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ هر چیزی خزائنش نزد ُُما است
و جز به مقدار معین آن را نازل نمیكنیم".همه چیز به تقدیر و مشیت الهی
است و هرگز خارج از محدوده علل و اسباب عالم كه خدا آنها را مقدر كرده
نیست.از جمله آنها این است كه خداوند مقدر كرده انسان در اعمال خود مختار و
آزاد باشد، از این رو برای ما تكلیف و مسئولیت قائل شده است. (تفسیر
نمونه، ج 3، ص 83 به بعد و ج 10، ص 137).
5.قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به
این معنا است كه خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس
اندازه گیری و محاسبه و سنجش وبراساس علت های لازمه اش آفریده.
قضا: یعنی حكم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش،موجودات مادی از چندین راه
ممكنه به وجود بیایند، (مثلاً اگر به خانه شما از چند كوچه راه باشه، ورود
به خانه شما از چند راه ممكنه. حال اگر از میان چندین راه ممكن، علل و
اسباب پیدایش یكی از آنها فراهم شد و تنها همان یكی تحقق یافت، این مرحله
از تحقق را قضا می گن.(مجموعه آثار شهید مطهری , ج 6 ص 643ـ 655)
6.استاد جعفر سبحانی،می فرمایند:علم خدا به افعال اختیاری انسان موجب جبر
نیست، زیرا: علم خدا بر این تعلق گرفته است كه هر علتی با ویژگی خاص خود
كار كند و یا هر حادثه و رویدادی از سبب ویژه خود سر بزند، مثلاً علت فاقد
شعور به طور جبر كار صورت دهد، و فاعل مختار، با كمال اختیار و آزادی انجام
وظیفه كند. در این صورت باید قبلاً از واقعیت این علت آگاه شویم، آن گاه
درباره مجبور و مختار بودن آنها داوری كنیم. از این جهت میگویم علل بر دو
نوعند:
الف - علل طبیعی ناآگاه مانند خورشید و ماه و آتش.
ب - علل طبیعی آگاه و آزاد مانند انسان.
علم خدا در قسم نخست بر این تعلق گرفته است كه این گونه از علل بدون آگاهی و
آزادی، مبدأ آثار ویژه خود گردند. آفتاب بدون آگاهی بیفروزد و ماه بدرخشد،
در حالی كه علم خدا در بخش دوم بر این تعلق گرفته است كه با كمال آگاهی و
در عین اختیار و آزادی مبدأ یك رشته كارها باشد. این گونه علل به حكم
تخلفناپذیری علم خدا، حتماً یك رشته كارهای خوب و بد را انجام میدهند.
اما با قید آگاهی و با ویژگی آزادی. چنین علم پیشین، نه تنها مایه جبر
نیست، بلكه تأكید و تأئید كننده اختیار است و به حكم تخلف ناپذیری علم خدا
باید فعالیت این نوع علل با این دو ویژگی و دو قید علم و اختیار كاری را
صورت دهند. اگر به غیر این نحو تحقیق پذیرد، علم خدا تخلف میپذیرد(
منشورجاوید، ج 4، ص 338).
7.اختیار انسان در طول مشیت خداست؛ یعنی، خداوند خواسته كه انسان توان
خواستن و انتخاب رو داشته باشه. از همین رو اگر شما علل و عوامل كاری را
كاملاً فراهم وبر آن اقدام نمودید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلاً اگر
آتش، بنزین و اكسیژن را در كنار هم قرار دهید قطعاً انفجار رخ خواهد داد.
این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. حال زمانی كه اسباب و علل كاری
را فراهم میسازید و آن كار صورت میپذیرد آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته ؟
مسلماً این چنین نیست ولی مشیت خدا چیزی زاید بر همان اسباب و علل و تأثیر
بخشی به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او برآزاد و مختار بودن انسان
است. بنابراین فعالیتهای ارادی انسان جبراً از او صادر نمیشود و مستند به
خواست آزاد خود اوست. در عین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد.به این
معنا كه اگر تكویناً نمیخواست چنین بشود به او آزادی و اختیار نمیداد.
شخصی از حضرت رضا(ع) سؤال میكنه آیا خداوند همه امور را به دست بندگان
سپرده است؟ حضرت میفرماید: خداوند عزیزتر از آن است (یعنی این امر با عزت
خداوند سازگاری ندارد). عرض میكند پس خداوند مجبور میكند انسانها را بر
گناه؟ حضرت میفرماید:خداوند عادلتر و حكیمتر از آن است (كه فردی را بر
گناه اجبار نماید). سپس حضرت میفرماید: خدای بزرگ فرمود: ای پسر آدم من
شایستهترم نسبت به كارهای خوبت از تو و تو شایستهتری به كارهای ناپسندت
از من. توكارهای بد را به قوت و توانی كه در تو قرار دادهام انجام میدهی،
(اصول كافی، ج 1، ص 157).
حقیقت این است كه بنده دارای اختیار و اراده است و این اختیار عین اختیار
خداست. و ما تشاؤن الا ان یشاءالله؛ و شما هیچ چیز را نمیخواهید مگر این
كه خدابخواهد، (انسان، آیه 30).
بنده خداوند جدایی و عزلت و فاصله از او ندارد. نفس ظهور و تجلی اوست و
بنابراین در عالم توحید و بر اصل توحید چیزی جز ذات اقدس حضرت حی قیوم و
اسماء و صفات و افعال او وجود ندارد.
مرحوم علامه طباطبایی (صاحب تفسیر المیزان) میفرمایند: شما فرض كنید كه
شخصی دارای مال فراوانی است، از باغ و خانه و غلامان و كنیزان وسایر لوازم
زندگی و این مرد برای یكی از غلامان خود یكی از كنیزهای خود را انتخاب
نموده و تزویج میكند و به آن غلام جمیع مایحتاج زندگیاش را از خانه و
وسائل لازم میدهد و از باغهای خود به اندازهای كه غلام بتواند در آن كار
بكند و كسب روزی در مدت حیات خود بنماید نیز میدهد، حال در این فرض اگر
بگوییم: آن اعطاء اموال از خانه و اثاث و باغ و نكاح كنیز هیچ گونه در
ملكیت غلام اثری نمیگذارد. مولی همان مولای مالك است و تملیك او نسبت به
جمیع آنچه را كه به غلام داده است قبل از دادن و بعد از دادن مساوی است.
این گفتار جبریون است (آنها كه میگویند ما در همه كارهای خود مجبوریم).
و اگر بگوییم چون مولی به غلام خود این اموال را داد، دیگر از این به بعد
غلام مالك صرف این اموال میشود و مالكیت مولی باطل میگردد و امر به دست
غلام میافتد كه هرگونه تصرفی بخواهد مستقلاً در این اموال بنماید. یفعل ما
یشاء ویحكم ما یرید؛ آنچه بخواهد انجام میدهد و آنچه اراده نماید حكم
میكنداین گفتار اهل تفویض است (آنهایی كه میگویند خداوند امور را به
بندگان واگذاشته) و اگر همان طور كه حق است بگوییم: غلام مالك میشود آنچه
را كه مولی به او داده است ولیكن نه مستقلاً بلكه در ظرف ملكیت مولی و در
طول ملكیت او نه در عرض آن. بنابراین مولی مالك اصلی است و بنده و غلامش
مالك تبعی است و ملكیت او در ضمن ملكیت مولی است.
این همان گفتاری است كه ائمه(ع) در این باره بیان فرمودهاند و بر این اساس
مسئله را حل كردهاند و این است قول حق. همچنان كه نویسندگی و كتابت كه
بدون شك فعل اختیاری انسان است میتوان آن را به دست انسان نسبت داد و گفت:
دست مینویسد و میتوان به نَفس انسان نسبت داد و گفت:انسان مینویسد.
بدون آن كه یكی از این دو نسبت، نسبت دیگر را ابطال نمایند، (توحید علمی و
عینی، ص 271 و 272).
8.قُلْنَا یا نَارُ كُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ «الأنبیاء/69»
(سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»