تبلیغات
بصیرت - عدو شود سبب خیری ، اگر خدا خواهد
عدو شود سبب خیری ، اگر خدا خواهد
ضرب المثل "عدو شود سبب خیری ، اگر خدا خواهد" حکایت از واقعیت قدرت لایزال الهی دارد ولیکن کیفیت اینکه دشمن، علارقم میل باطنی ولی با اختیار خود  امور را به نفع، مومنین  رقم می زند نیز بحث جالبی دارد.
چون از آنجایی که خداوند متعال به امیال و خواسته های درونی افراد  آگاه است إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[انفال ،آیه 43]
پس می تواند شرایط ظاهری را طوری فراهم نماید که فرد با انگیزه و اختیار درونی خود اقدام به تحقق قضای الهی بنماید.
 همان گونه که در اولین جنگ مسلمانان یعنی جنگ بدر اتفاق افتاد چون کفار با توجه به اختلافات، انگیزه‌ای برای جنگ نداشتند ولی خداوند شرایط ظاهری را چنان جلوه نمود که آنها وارد جنگی شدند که در نهایت باعث تحقق وعده نصرت و پیروزی الهی برای مسلمین شد کما اینکه  قرآن می‌فرماید: وَإِذْ یرِیكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیتُمْ فِی أَعْینِكُمْ قَلِیلًا وَیقَلِّلُكُمْ فِی أَعْینِهِمْ لِیقْضِی اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[نفال ،آیه 44].
آنها را به چشم شما کم نشان می‌داد؛ و شما را (نیز) به چشم آنها کم می‌نمود؛ تا خداوند، کاری را که می‌بایست انجام گیرد، صورت بخشد.
آیه شریفه صحبت از دو موضوع می کند که اثر عمیقى در پیروزى مسلمانان داشت.
کما اینکه آیت الله مکارم شیرازی می‌فرمایند: خداوند از یک سو عدد دشمن در نظر آنها کم جلوه مى‌نمود، تا از اقدام به جنگ ترس واهمه‌اى به خود راه ندهند، و از سوى دیگر نفرات مسلمانان در نظر دشمن کم جلوه مى‌نمود تا از اقدام به جنگى که سرانجامش شکست آنها بود منصرف نشوند، به علاوه نیروى زیادترى در این راه کسب نکنند و بر آمادگى جنگى خود به گمان اینکه ارتش اسلام اهمیتى ندارد نیفزایند. تا حدی که از ابوجهل نقل شده‌است (انما اصحاب محمد اکلة جزور)! (یاران محمد فقط به اندازه یک خوراک شترند)، کنایه از کمى فوق العاده آنها و یا اشاره به این بود که از یک صبح تا به شام کار آنها را یک سره خواهند کرد‌[1].
ولیکن با نصرت و یاری خداوند دشمن سبب عزت و پیروزی مسلمین شد وباعث شکست مفتضحانه خودش همان گونه که قرآن کریم می فرماید.وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَیدَكُمْ بِنَصْرِهِ...؛ [نفال ،آیه 46] به خاطر بیاورید هنگامی كه شما گروهی كوچك و اندك و ضعیف، در روی زمین بودید، آن چنان كه می‎ترسیدید مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را پناه داد و یاری كرد...»
ماجرا مربوط به جنگ بدر می شود که مسلمین با توجه به کمی نفرات وتجهیزات برای به دست آوردن اموال غارت شده خودشان در پی کاروان تجاری ابوسفیان بودند ولیکن یک نیروی هزار نفری از مشرکین به کمک ابوسفیان می آید اما ابوسفیان حاضر به جنگ نبود  ومی گفت:شرافت من بر پشت شترانم است و از محلکه فرار کرد .
لذا با این کار ابوسفیان‌، هر دو گروه انگیزه خود را برای درگیری از دست دادند(مسلمین با توجه به کمی عده ، و مشرکین با توجه به خیانت وفرار ابوسفیان)ولیکن خدا شرایط را به دو گروه طوری نشان داد که اقادم به جنگ نمودند و در نهایت با عزت مسلمین تمام شد.
ابوجهل محرك اصلی جنگ و فرمانده دشمن كه با غرور و تكبر سوگند یاد كرد که صدای عربده پیروزی و غرورش را به گوش جهانیان برساند، مفتضحانه در این جنگ شكست خورد. چوپان پیر و ضعیفی به نام عبدالله بن مسعود، سر او را از بدن جدا كرد و به نخی بست و آن را كشان كشان نزد پیامبر آورد[2].

پاورقی-------------------

1.تفسیر نمونه ذیل «انفال ،آیه 44».
2 - تاریخ طبری، ج 2، ص 270 به بعد




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در شنبه 17 اسفند 1392 توسط محمد علی رضایی