
عوامل متعددی را می توان به عنوان ادله انکار خدا برشمرد، ولی این عوامل را بیشتر می توان در دو عامل جهل و غرض ورزی ها خلاصه کرد.
در برخورد حضرت ابراهیم با ستاره پرستان، عامل جهل در میان ستاره پرستان به خوبی به چشم می خورد. مراد از جهل، جهل مرکبی است که توسط کاهنان و یا قدرتمندان در مدتی طولانی به افراد جامعه القاء شده است.
ولی در مواجهه حضرت ابراهیم با نمرود، و یا جریان حضرت موسی با فرعون دیگر نمی توانیم تنها جهل را عامل انکار خدا بدانیم بلکه شاید بتوان منفعت طلبی را عامل اصلی انکار خدا دانست.
وقتی اعتقاد به وجود خدا قدرت قدرتمندان و جاه طلبی اهل دانش و یا افسارگسیختگی اهل فسق و فجور را محدود می کند، خودخواهی انسان باعث می شود شخص نخواهد تن به این اعتقاد بدهد، والا فطرت بشری به گونه ای آفریده شده که لااقل اعتقاد به وجود خداوند برای ذهنیت انسانی امری مطابق قاعده محسوب شود.
ولیکن در این میان تعدادی از دانشمندان با کشف گوشه ای از عظمت بی نهایت الهی از جهل مرکب بیرون آمده وابراز ندامت میکنندمثلا وقتی دانشمندان روسی ثابت های بنیادین فیزک را کشف کردندیا آنتونی فلو وقتی فهمید که یک گرم کروموزم بیش از یک تریلیارد CD اطلاعات داردهمچنین انیشتین ونیوتن و.....
دراین زمینه نکات ارزش مندی در نوشته های قبلی به ثبت رسیده(پست های 5,6,8,9 )جای خرسندی است که مطالعه فرموده وبا هم گفتمان کنیم.